لیست کامل مشاغل به انگلیسی

بد نیست برای افزایش دایره لغات زبان خود به مشاغل نیز سری بزنید! من خودم بارها هنگام یادگیری زبان انگلیسی فکر می‌کردم که لغات فقط مواردی هستند که در زندگی روزمره استفاده می‌شوند؛ اما بعدها متوجه شدم که یادگیری مشاغل تا چه اندازه می‌تواند من را تبدیل به یک زبان آموز حرفه‌ای کند.

فارسیانگلیسیتلفظ فارسی + فونتیکمثال + ترجمه
پزشکDoctorداکتِر /ˈdɒk.tər/He is a doctor at a local hospital. 
او پزشک یک بیمارستان محلی است.
معلمTeacherتیچِر /ˈtiː.tʃər/My mother is a teacher. 
مادرم معلم است.
مهندسEngineerاِنجینیر /ˌen.dʒɪˈnɪr/She works as an engineer. 
او به عنوان مهندس کار می‌کند.
پرستارNurseنِرس /nɜːrs/The nurse helped the patient. 
پرستار به بیمار کمک کرد.
وکیلLawyerلاوْیِر /ˈlɔɪ.ər/He wants to become a lawyer.
او می‌خواهد وکیل شود.
پلیسPolice Officerپُلیس آفیسِر /pəˈliːs ˌɒf.ɪ.sər/The police officer stopped the car.
افسر پلیس خودرو را متوقف کرد.
آتش‌نشانFirefighterفایِرفایتر /ˈfaɪərˌfaɪ.tər/Firefighters saved many people.
آتش‌نشانان افراد زیادی را نجات دادند.
رانندهDriverدرایوِر /ˈdraɪ.vər/The driver arrived on time. 
راننده به موقع رسید.
خلبانPilotپایلِت /ˈpaɪ.lət/The pilot announced the landing. 
خلبان فرود را اعلام کرد.
آشپزChefشِف /ʃef/The chef prepared a delicious meal.
سرآشپز غذای خوشمزه‌ای آماده کرد.
حسابدارAccountantاَکَونتِنت /əˈkaʊn.tənt/She works as an accountant. 
او حسابدار است.
مدیرManagerمَنِجِر /ˈmæn.ɪ.dʒər/The manager held a meeting. 
مدیر یک جلسه برگزار کرد.
فروشندهSalespersonسیلزپِرسِن /ˈseɪlzˌpɜːr.sən/The salesperson helped me choose a phone. 
فروشنده به من در انتخاب گوشی کمک کرد.
برنامه‌نویسProgrammerپروگرَمِر /ˈproʊ.ɡræm.ər/He is a skilled programmer.
او برنامه‌نویس ماهری است.
طراح گرافیکGraphic Designerگرافیک دیزاینر /ˈɡræf.ɪk dɪˈzaɪ.nər/The graphic designer created a new logo. 
طراح گرافیک یک لوگوی جدید طراحی کرد.
خبرنگارJournalistژورنالیست /ˈdʒɜːr.nə.lɪst/The journalist interviewed the actor.
خبرنگار با بازیگر مصاحبه کرد.
نویسندهWriterرایتِر /ˈraɪ.tər/She is a famous writer. 
او نویسنده مشهوری است.
مترجمTranslatorتَرنزلیتِر /trænzˈleɪ.tər/The translator speaks three languages. 
مترجم به سه زبان صحبت می‌کند.
دندانپزشکDentistدِنتیست /ˈden.tɪst/I have an appointment with my dentist. 
من با دندانپزشکم وقت ملاقات دارم.
داروسازPharmacistفارمَسیست /ˈfɑːr.mə.sɪst/The pharmacist gave me medicine.
داروساز به من دارو داد.
عکاسPhotographerفتوگرافِر /fəˈtɑː.ɡrə.fər/The photographer took beautiful pictures. 
عکاس عکس‌های زیبایی گرفت.
بازیگرActorاَکتِر /ˈæk.tər/The actor won an award. 
بازیگر جایزه گرفت.
خوانندهSingerسینگِر /ˈsɪŋ.ər/She is a popular singer. 
او خواننده محبوبی است.
کارمند بانکBank Clerkبَنک کلِرک /ˈbæŋk klɜːrk/The bank clerk opened an account for me. 
کارمند بانک برای من حساب باز کرد.
معمارArchitectآرکیتِکت /ˈɑːr.kɪ.tekt/The architect designed a modern building. 
معمار یک ساختمان مدرن طراحی کرد.
دکتر دامپزشکVeterinarianوتِرینِریَن /ˌvet.ər.ɪˈneə.ri.ən/The veterinarian treated my dog.
دامپزشک سگ من را درمان کرد.
مکانیکMechanicمِکَنیک /məˈkæn.ɪk/The mechanic fixed my car. 
مکانیک ماشین من را تعمیر کرد.
نجارCarpenterکارپِنتِر /ˈkɑːr.pən.tər/The carpenter made a wooden table.
نجار یک میز چوبی ساخت.
برق‌کارElectricianالِکتریشِن /ɪˌlekˈtrɪʃ.ən/The electrician repaired the wires.
برق‌کار سیم‌ها را تعمیر کرد.
لوله‌کشPlumberپلامِر /ˈplʌm.ər/The plumber fixed the bathroom sink.
لوله‌کش سینک حمام را تعمیر کرد.
آرایشگرHairdresserهِر درِسِر /ˈheəˌdres.ər/She is a hairdresser in a salon. 
او در یک سالن آرایشگر است.
آرایشگر مردانهBarberباربِر /ˈbɑːr.bər/The barber cut my hair. 
آرایشگر مردانه موهای من را کوتاه کرد.
خیاطTailorتِیلِر /ˈteɪ.lər/The tailor made a new suit. 
خیاط یک کت‌وشلوار جدید دوخت.
کارگر ساختمانیConstruction Workerکانستراکشن ورکِر /kənˈstrʌk.ʃən ˈwɜːr.kər/Construction workers are building a house. 
کارگران ساختمانی در حال ساخت خانه هستند.
باغبانGardenerگاردِنِر /ˈɡɑːr.dən.ər/The gardener plants flowers. 
باغبان گل‌ها را می‌کارد.
کشاورزFarmerفارمِر /ˈfɑːr.mər/The farmer grows wheat. 
کشاورز گندم می‌کارد.
ماهیگیرFishermanفیشِرمن /ˈfɪʃ.ər.mən/The fisherman caught a big fish.
ماهیگیر یک ماهی بزرگ گرفت.
سربازSoldierسولجِر /ˈsoʊl.dʒər/The soldier protects the country.
سرباز از کشور محافظت می‌کند.
خدمه پروازFlight Attendantفلایت اَتِندِنت /ˈflaɪt əˈten.dənt/The flight attendant served drinks.
مهماندار نوشیدنی سرو کرد.
کارآگاهDetectiveدیتِکتیو /dɪˈtek.tɪv/The detective solved the case. 
کارآگاه پرونده را حل کرد.
قاضیJudgeجاج /dʒʌdʒ/The judge made a fair decision. 
قاضی تصمیم عادلانه‌ای گرفت.
سیاستمدارPoliticianپالی‌تیشن /ˌpɒl.ɪˈtɪʃ.ən/The politician gave a speech.
سیاستمدار سخنرانی کرد.
اقتصاددانEconomistاِکانامِست /ɪˈkɒn.ə.mɪst/The economist studied inflation.
اقتصاددان تورم را بررسی کرد.
بانکدارBankerبَنکِر /ˈbæŋ.kər/The banker approved the loan. 
بانکدار وام را تأیید کرد.
مشاورConsultantکانسالتِنت /kənˈsʌl.tənt/She works as a business consultant.
او به عنوان مشاور کسب‌وکار کار می‌کند.
روانشناسPsychologistسایکالوجیست /saɪˈkɒl.ə.dʒɪst/The psychologist helps patients.
روانشناس به بیماران کمک می‌کند.
معلم دانشگاهProfessorپروفِسِر /prəˈfes.ər/The professor teaches biology. 
استاد دانشگاه زیست‌شناسی تدریس می‌کند.
کتابدارLibrarianلایبرِریَن /laɪˈbrer.i.ən/The librarian helped me find a book.
کتابدار به من در پیدا کردن کتاب کمک کرد.
نظافت‌چیCleanerکلینِر /ˈkliː.nər/The cleaner works every morning.
نظافت‌چی هر صبح کار می‌کند.
کارگر کارخانهFactory Workerفکتوری ورکِر /ˈfæk.tər.i ˈwɜːr.kər/The factory worker operates machines. 
کارگر کارخانه با دستگاه‌ها کار می‌کند.
مهندس نرم‌افزارSoftware Engineerسافت‌وِر اِنجینیر /ˈsɒft.weər ˌen.dʒɪˈnɪr/She is a software engineer at Google. 
او مهندس نرم‌افزار در گوگل است.
توسعه‌دهنده وبWeb Developerوب دیوِلوپِر /ˈweb dɪˈvel.ə.pər/He is a web developer. 
او توسعه‌دهنده وب است.
طراح UI/UXUI/UX Designerیوآی/یوایکس دیزاینر /ˌjuː.aɪ ˌjuːˈeks dɪˈzaɪ.nər/The UI/UX designer improved the app. 
طراح تجربه کاربری اپ را بهتر کرد.
تحلیل‌گر دادهData Analystدیتا اَنالِست /ˈdeɪ.tə ˈæn.ə.lɪst/The data analyst studied the results. 
تحلیل‌گر داده نتایج را بررسی کرد.
دانشمند دادهData Scientistدیتا سایِنتیست /ˈdeɪ.tə ˈsaɪ.ən.tɪst/She is a data scientist. 
او دانشمند داده است.
متخصص ITIT Specialistآی‌تی اسپِشیالِست /ˌaɪˈtiː ˈspeʃ.əl.ɪst/The IT specialist fixed the network. 
متخصص IT شبکه را تعمیر کرد.
مدیر پروژهProject Managerپرُجِکت مَنِجِر /ˈprɒdʒ.ekt ˈmæn.ɪ.dʒər/The project manager led the team. 
مدیر پروژه تیم را هدایت کرد.
بازاریابMarketerمارکِتِر /ˈmɑːr.kɪ.tər/The marketer promoted the product. 
بازاریاب محصول را تبلیغ کرد.
متخصص سئوSEO Specialistاِس‌ای‌او اسپِشیالِست /ˌes.iːˈoʊ ˈspeʃ.əl.ɪst/The SEO specialist improved rankings. 
متخصص سئو رتبه سایت را بهتر کرد.
تولیدکننده محتواContent Creatorکانتنت کرییِتِر /ˈkɒn.tent kriˈeɪ.tər/She is a content creator on YouTube. 
او تولیدکننده محتوا در یوتیوب است.
اینفلوئنسرInfluencerاینفلوئنسر /ˈɪn.flu.ən.sər/The influencer shared a new video. 
اینفلوئنسر یک ویدئو جدید منتشر کرد.
عکاس تبلیغاتیCommercial Photographerکامِرشیال فتوگرافِر /kəˈmɜːr.ʃəl fəˈtɒɡ.rə.fər/He is a commercial photographer.
او عکاس تبلیغاتی است.
تدوین‌گر ویدئوVideo Editorویدئو ادیتِر /ˈvɪd.i.oʊ ˈed.ɪ.tər/The video editor cut the film.
تدوین‌گر ویدئو فیلم را تدوین کرد.
انیماتورAnimatorاَنیمِیتِر /ˈæn.ɪ.meɪ.tər/The animator created cartoons.
انیماتور کارتون ساخت.
معلم زبانLanguage Teacherلنگویج تیچِر /ˈlæŋ.ɡwɪdʒ ˈtiː.tʃər/She is an English language teacher. 
او معلم زبان انگلیسی است.
راهنما (تور)Tour Guideتور گاید /tʊr ɡaɪd/The tour guide showed the city.
راهنمای تور شهر را نشان داد.
پذیرشگرReceptionistرِسِپشِنِست /rɪˈsep.ʃən.ɪst/The receptionist welcomed guests. 
پذیرشگر از مهمانان استقبال کرد.
کارشناس منابع انسانیHR Specialistایچ‌آر اسپِشیالِست /ˌeɪtʃˈɑːr ˈspeʃ.əl.ɪst/The HR specialist interviewed candidates. 
کارشناس منابع انسانی با داوطلبان مصاحبه کرد.
مترجم همزمانInterpreterاینتِرپریتِر /ɪnˈtɜːr.prɪ.tər/The interpreter translated speech.
مترجم همزمان سخنرانی را ترجمه کرد.
کارشناس فروشSales Managerسیلز مَنِجِر /ˈseɪlz ˈmæn.ɪ.dʒər/The sales manager increased sales. 
کارشناس فروش فروش را افزایش داد.
نویسنده محتواCopywriterکَپی‌رایتِر /ˈkɒp.iˌraɪ.tər/The copywriter wrote ads. 
نویسنده محتوا تبلیغات نوشت.
تحلیل‌گر مالیFinancial Analystفاینَنشال اَنالِست /faɪˈnæn.ʃəl ˈæn.ə.lɪst/The financial analyst studied markets. 
تحلیل‌گر مالی بازارها را بررسی کرد.
کارشناس بیمهInsurance Agentاینشورِنس اِیجِنت /ɪnˈʃʊə.rəns ˈeɪ.dʒənt/The insurance agent explained the plan. 
کارشناس بیمه طرح را توضیح داد.
مدیر فروشگاهStore Managerاستور مَنِجِر /stɔːr ˈmæn.ɪ.dʒər/The store manager opened the shop. 
مدیر فروشگاه مغازه را باز کرد.
نیروی خدماتیService Workerسِرویس ورکِر /ˈsɜːr.vɪs ˈwɜːr.kər/Service workers help customers.
نیروهای خدماتی به مشتریان کمک می‌کنند.
خیاط لباس مجلسیFashion Designerفَشِن دیزاینر /ˈfæʃ.ən dɪˈzaɪ.nər/The fashion designer created a new dress. 
طراح مد یک لباس جدید طراحی کرد.
طراح داخلیInterior Designerاینتریِر دیزاینر /ɪnˈtɪə.ri.ər dɪˈzaɪ.nər/She is an interior designer. 
او طراح داخلی است.
نقاش ساختمانPainterپینتِر /ˈpeɪn.tər/The painter painted the walls.
نقاش دیوارها را رنگ کرد.
گچ‌کارPlastererپلاسـتِرِر /ˈplæs.tər.ər/The plasterer fixed the ceiling.
گچ‌کار سقف را تعمیر کرد.
کارگر سادهLaborerلِیبِرِر /ˈleɪ.bər.ər/The laborer works on construction sites. 
کارگر ساده در پروژه‌های ساختمانی کار می‌کند.
نگهبانSecurity Guardسکیوریتی گارد /sɪˈkjʊə.rə.ti ɡɑːrd/The security guard checked the door. 
نگهبان در را بررسی کرد.
پیک موتوریCourierکوریِر /ˈkʊr.i.ər/The courier delivered the package. 
پیک بسته را تحویل داد.
راننده تاکسیTaxi Driverتَکسی درایوِر /ˈtæk.si ˈdraɪ.vər/The taxi driver took me home.
راننده تاکسی مرا به خانه رساند.
راننده کامیونTruck Driverتراک درایوِر /ˈtrʌk ˈdraɪ.vər/The truck driver traveled long distances. 
راننده کامیون مسافت‌های طولانی طی کرد.
کارمند اداریOffice Clerkآفیس کلِرک /ˈɒf.ɪs klɜːrk/The office clerk organized documents. 
کارمند اداری مدارک را مرتب کرد.
مسئول پذیرش هتلHotel Receptionistهوتل رِسِپشِنِست /hoʊˈtel rɪˈsep.ʃən.ɪst/The hotel receptionist checked us in. 
پذیرشگر هتل ما را ثبت‌نام کرد.
مدیر هتلHotel Managerهوتل مَنِجِر /hoʊˈtel ˈmæn.ɪ.dʒər/The hotel manager solved the problem. 
مدیر هتل مشکل را حل کرد.
باریستاBaristaباریستا /bəˈriː.stə/The barista made coffee. 
باریستا قهوه درست کرد.
نانواBakerبیکِر /ˈbeɪ.kər/The baker baked fresh bread. 
نانوا نان تازه پخت.
قصابButcherبوچِر /ˈbʊtʃ.ər/The butcher sells meat. 
قصاب گوشت می‌فروشد.
فروشنده مغازهShop Assistantشاپ اَسیستِنت /ˈʃɒp əˈsɪs.tənt/The shop assistant helped customers. 
فروشنده به مشتریان کمک کرد.
کارشناس IT پشتیبانیIT Support Specialistآی‌تی ساپورت اسپشیالِست /ˌaɪˈtiː səˈpɔːrt ˈspeʃ.əl.ɪst/The IT support specialist fixed my computer. 
کارشناس IT کامپیوترم را درست کرد.
محققResearcherریسرچِر /rɪˈsɜːr.tʃər/The researcher published a paper. 
محقق یک مقاله منتشر کرد.
دانشجوStudentاستیودِنت /ˈstjuː.dənt/The student studies English every day. 
دانشجو هر روز انگلیسی مطالعه می‌کند.
استاد دانشگاهLecturerلِکچِرِر /ˈlek.tʃər.ər/The lecturer gave a lecture. 
استاد دانشگاه سخنرانی کرد.
کارآموزInternاینتِرن /ˈɪn.tɜːrn/The intern is learning new skills.
کارآموز در حال یادگیری مهارت‌های جدید است.
مددکار اجتماعیSocial Workerسوشال ورکِر /ˈsoʊ.ʃəl ˈwɜːr.kər/The social worker helps families.
مددکار اجتماعی به خانواده‌ها کمک می‌کند.
کارمند دولتیGovernment Employeeگاوِرنمِنت اِمپلوئی /ˈɡʌv.ərn.mənt ˌem.plɔɪˈiː/He is a government employee. 
او کارمند دولت است.
اپراتور تلفنCall Operatorکال اُپِریتِر /kɔːl ˈɒp.ər.eɪ.tər/The operator answered the call.
اپراتور تماس را پاسخ داد.
متخصص شبکهNetwork Engineerنِتوُرک اِنجینیر /ˈnet.wɜːrk ˌen.dʒɪˈnɪr/The network engineer fixed the system. 
مهندس شبکه سیستم را درست کرد.

شما چه شغل یا حرفه‌ای دارید و یادگیری کدام اصطلاحات انگلیسی برایتان چالش‌برانگیزتر بوده است؟ خوشحال می‌شویم تجربه و نظرات خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید.

اصطلاحات مرتبط با کار و شغل در انگلیسی

یادگیری واژگان و اصطلاحات مربوط به کار و حرفه یکی از مهم‌ترین بخش‌های آموزش زبان انگلیسی است. بسیاری از افراد برای مهاجرت، تحصیل، مصاحبه کاری یا حتی برقراری ارتباط روزمره با همکاران نیاز دارند که با واژگان حوزه کار آشنا باشند. شناخت اصطلاحات مرتبط با محیط کار نه‌تنها باعث افزایش دایره واژگان می‌شود، بلکه به شما کمک می‌کند در موقعیت‌های حرفه‌ای اعتمادبه‌نفس بیشتری داشته باشید.

شغل ها به انگلیسی

در زبان انگلیسی واژه‌های متعددی برای توصیف شغل، استخدام، محل کار و مسئولیت‌های کاری وجود دارد. برای مثال کلماتی مانند job، career، profession، occupation و position هر کدام معنای خاص خود را دارند. 

یادگیری شغل ها به انگلیسی به زبان‌آموزان کمک می‌کند تا بتوانند درباره حرفه خود صحبت کنند و مشاغل مختلف را به درستی معرفی نمایند. علاوه بر این، آشنایی با اصطلاحاتی مانند employer (کارفرما)، employee (کارمند)، colleague (همکار)، salary (حقوق)، promotion (ارتقای شغلی) و interview (مصاحبه کاری) برای ارتباط مؤثر در محیط‌های کاری ضروری است.

از آنجایی که این واژگان در مکالمات روزمره، رزومه‌نویسی و مصاحبه‌های شغلی کاربرد فراوانی دارند، می‌توان آن‌ها را در دسته لغات پرکاربرد زبان انگلیسی قرار داد. هرچه دانش شما در این زمینه بیشتر باشد، توانایی بهتری برای برقراری ارتباط حرفه‌ای خواهید داشت.

رایج‌ترین فعل‌ها با شغل‌ها (work, hire, apply…)

در زبان انگلیسی برخی افعال به طور مداوم در کنار موضوعات شغلی استفاده می‌شوند. یادگیری این افعال به شما کمک می‌کند تا درباره کار، استخدام و پیشرفت حرفه‌ای خود روان‌تر صحبت کنید.

Work

فعل work به معنای کار کردن است و یکی از رایج‌ترین افعال مرتبط با مشاغل محسوب می‌شود.

Hire

فعل hire به معنای استخدام کردن است و معمولا توسط کارفرمایان استفاده می‌شود.

Apply

این فعل به معنای درخواست دادن برای یک شغل است.

Recruit

به معنای جذب نیرو یا استخدام افراد جدید است.

Promote

این فعل به ارتقای شغلی اشاره دارد.

Resign

به معنای استعفا دادن است.

Retire

به معنای بازنشسته شدن است.

Earn

به معنای کسب درآمد است.

استفاده صحیح از این افعال هنگام صحبت درباره شغل ها به انگلیسی باعث می‌شود جملات شما طبیعی‌تر و حرفه‌ای‌تر به نظر برسند.

اصطلاخات شغلی به انگلیسی

صفات مرتبط با محیط کار 

صفات نقش مهمی در توصیف شرایط کاری، نوع استخدام و محیط کار دارند. آشنایی با این واژگان برای درک بهتر مکالمات کاری ضروری است.

Busy

به معنای پرمشغله یا شلوغ است.

Full-time

به شغلی گفته می‌شود که فرد به صورت تمام‌وقت در آن فعالیت می‌کند.

Part-time

به معنای نیمه‌وقت است.

Permanent

به معنای دائمی است.

Temporary

به شغل یا قرارداد موقت اشاره دارد.

Flexible

به معنای انعطاف‌پذیر است.

Productive

به معنای بهره‌ور و کارآمد است.

Professional

به معنای حرفه‌ای است.

زمانی که درباره شغل ها به انگلیسی صحبت می‌کنید، استفاده از این صفات می‌تواند توضیحات شما را کامل‌تر و دقیق‌تر کند.

اصطلاحات کاری به انگلیسی

چگونه نام شغل‌ها را در جمله به انگلیسی استفاده کنیم؟

یکی از نکات مهم در یادگیری زبان انگلیسی، توانایی استفاده صحیح از نام مشاغل در جمله است. نام شغل‌ها پس از فعل to be یا در کنار افعال معرفی و اشتغال به کار می‌روند.

معرفی شغل خود

رایج‌ترین ساختار برای معرفی شغل: Subject + be + Job

پرسیدن شغل افراد

برای پرسیدن شغل افراد نیز می‌توانید از دو جمله زیر استفاده کنید:

استفاده از حرف تعریف

برای بیشتر مشاغل از a یا an استفاده می‌شود.

شناخت این ساختارها به زبان‌آموزان کمک می‌کند تا هنگام استفاده از شغل ها به انگلیسی دچار اشتباهات رایج گرامری نشوند. همچنین در مکالمات روزمره و رسمی می‌توانند با اطمینان بیشتری درباره حرفه خود صحبت کنند.

علاوه بر این، هنگام نوشتن رزومه یا شرکت در مصاحبه‌های کاری، دانستن نحوه استفاده از شغل ها به انگلیسی اهمیت زیادی دارد. کارفرمایان انتظار دارند متقاضیان بتوانند سوابق شغلی و مهارت‌های خود را به شکل صحیح و روان بیان کنند. به همین دلیل تمرین مستمر با مثال‌های واقعی می‌تواند مهارت شما را به میزان قابل توجهی افزایش دهد.

شغل ها به انگلیسی

جمع‌بندی

واژگان و اصطلاحات مرتبط با کار و حرفه از مهم‌ترین بخش‌های زبان انگلیسی هستند و در موقعیت‌های مختلفی مانند مصاحبه شغلی، مکاتبات اداری، معرفی خود و ارتباط با همکاران کاربرد دارند. آشنایی با اصطلاحات رایج، افعال پرکاربردی مانند work، hire و apply و همچنین صفاتی نظیر full-time، part-time و professional به شما کمک می‌کند تا در محیط‌های کاری عملکرد بهتری داشته باشید.

علاوه بر این، یادگیری نحوه استفاده صحیح از شغل ها به انگلیسی در جمله باعث می‌شود بتوانید درباره حرفه خود و دیگران به شکل دقیق و طبیعی صحبت کنید. تمرین مستمر و استفاده از این واژگان در مکالمات روزمره، بهترین راه برای تسلط بر زبان انگلیسی در حوزه کار و اشتغال است.